شارلوت مالاوال – Charlotte Malaval

شارلوت مالاوال Charlotte

شارلوت مالاوال Charlotte Malval، یکی از مشهورترین چهرهها در قهوه و از پیشروهای حرفهی مستقل باریستاست. از پاریس تا دوبلین، از کلمبیا تا برزیل، دربارهی بازتاب آموزش قهوه، معنی سفیر قهوه، قهوهی اسپشیالیتی در فرانسه و اینکه چگونه جامعه و حرکت تیمی نکات حیاتی موفقیت هستند، با او صحبت کردیم.

– فرانسوی، مستقل، فینالیست جهانی، شما یک سفیر برای خیلی چیزها هستید. سفیر قهوه بودن به چه معناست؟

سفیر، یک وکیل مدافع است، یک صدا برای قهوه. کسی است که با استفاده از پلتفرمی که در ختیار دارد، یک ایده، یک سوال، یک نقطه نظر و یک ارزش – و بله، یک قهوه را با دیگران سهیم می‌شود.

فکر می‌کنم نقشی که من عنوان سفیر دارم متمایز است ولی همین نکته، کاملا نمایشگر تنوع صنعت قهوه‌ی ماست. آنها با اینکه با هم تعامل دارند، اما کارشان از هم متفاوت است و یکدیگر را کامل می‌کنند. وقتی برای شرکت در مسابقه آماده می‌شوید، باید کاملا زنجیره‌ی قهوه را بدانید. باور دارم که این نکته باید دغدغه‌ی یک سفیر خوب باشد. من عاشق کشف این زنجیره برای آموزش خودم هستم: این یک تفاوت بزرگ در نتیجه‌ی مسابقه‌ ایجاد می‌کند! به عنوان یک قهرمان باریستا، همه از شما انتظار بالایی دارند، و این خیلی بزرگ است. باید برای آموختن ذهن بازی داشته باشید و از این نکته تاثیر بپذیرید که به هیچ‌وجه حتی نزدیک به داشتن دانش کافی در زمینه‌ی قهوه هم نیستید.

  • شما چگونه برای انجام این کار به نتیجه رسیدید؟

مثل خیلی از مردم، وقتی این شانس را داشتم که اولین اسپرسوی‌ اسپشیالیتی را بنوشم شوکه شدم و علاقه‌مند. می‌خواستم درباره‌ش بیشتر بدانم، پس از سر کنجکاوی در اولین دوره‌ی آموزش باریستایم شرکت کردم.

قبل از اکتشاف، اشتیاق بسیاری برای قهوه داشتم. من جامعه‌شناسی فرهنگی و زبان‌شناسی می‌خواندم. احساساتم را شناختم و بینش خودم را دنبال کردم و تصمیم گرفتم که از دانشگاه انصراف دهم و آموختن و کار در زمینه‌ی قهوه را آغاز کنم.

  • شما فرانسوی هستید، اما در سراسر دنیا کار می‌کنید. قهرمان ملی بودن در این صنعت جهانی، چه حسی دارد؟

من به اینکه یک قهرمان فرانسویم افتخار می‌کنم. خوشحالم که در سال‌های گذشته کافی‌شاپ‌های خیلی خوبی در تمام کشور، به ویژه در پاریس داشته‌ایم.  بیشتر آنها توسط اتریشی‌ها، آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها تاسیس شده‌اند.

خارج از دنیای اسپشیالیتی، قهوه‌ی فرانسه افتضاح است – آنچه در رستوران‌ها، کافه‌ها، بیستروها و بارها سرو می‌شود. آنها از قهوه‌ی دارک رُست و مانده استفاده می‌کنند، اما مردم برایشان اهمیتی ندارد. برای آنها قهوه فقط یک مایع سیاه است. شاید یک شات را در چهار ثانیه عصاره‌گیری می‌کنند و اگر از آنها قهوه‌ی بیشتری بخواهید، یک دقیقه و نیم عصاره‌گیری می‌کنند. ما خیلی چیزها را باید به آنها آموزش دهیم.

ما یک سابقه‌ی قوی در غذا داریم و در کل فرانسوی‌ها خیلی در مورد خودمان مطمئنیم و به طور قطع نمی‌خواهیم خودمان را زیر سوال ببریم. من دارم تلاش می‌کنم که عادت‌ها را از بین ببرم. وقتی سفر می‌کنم، همیشه بابت اتفاقات قهوه‌ی اسپشیالیتی شوکه و سورپرایز می‌شوم. مردم دارند برای اینکه یاد بگیرند و پیشرفت کنند خودشان را می‌کشند. و بعد به فرانسه برمی‌گردم، جایی که ما این پویایی را در رفتارمان نداریم.

در همین زمان، فکر می‌کنم برای من خیلی عالیست که در صنعت قهوه باشم، جایی که از ابتدا شروع می‌کنیم. همه‌ی حرف درباره‌ی ساختن آینده است. برنامه‌ی من این است که فراتر از اسپشیالیتی کار کنم و به جامعه‌ی گسترده‌تری آموزش دهم تا بتوانیم قهوه‌ی محبوبی را در رستوران‌ها داشته باشیم. در فرانسه، شما می‌توانید به یک رستوران بروید، صدها یورو خرج کنید، و در نهایت با یک اسپرسوی افتضاح وعده‌تان را تکمیل کنید. این مسئله نیاز به تغییر دارد.

  • باریستای مستقل به چه معنی است، و برنامه‌ی روزانه شما چیست؟

یک باریستای مستقل بودن، شبیه یک میکروکمپانی است. یک باریستای مستقل استخدام می‌شود تا برای مدت محدودی در محیط‌های مختلف و شرکت‌های متفاوت کار کند. این آزادی و این شرایط به عنوان یک بازیگر خنثی یک خلاصه‌ی دوست‌ داشتنی از قدم‌های انجام شده در صنعت قهوه به من می‌دهد.

کار اصلی من، با Francesco Snap در Ditta Artigianale در شهر فلورانس است. و در فرانسه با Maxi Coffee کار می‌کنم. با SCAE کلاس‌های باریستا برگزار می‌کنم. در زمینه‌ی برگزاری بسیاری از ایونت‌ها، قراردادها، نمایش‌ها و گفتگوها هم فعالیت می‌کنم. و در بقیه‌ی زمان‌ها برای شرکت در مسابقه تمرین می‌کنم. امسال هفت ماه تمرین کنم.

  • چقدر قبل از مسابقه شروع به تمرین می‌کنی؟

زمان مشخصی ندارد. تمام تجربیات روزانه و دانش من باید در مسابقه‌ام وجود داشته باشد، پس انگار من هر روز تمرین می‌کنم. هر زمانی که سفر می‌روم و چیز جدیدی فرا می‌گیرم، به این فکر می‌کنم که چطور می‌توانم از آن در مسابقه‌ام استفاده کنم. احساس می‌کنم دارم هر روز مسابقه می‌دهم.

  • مسابقهچهنقشیدرشگل‌گیریتانبهعنوانیکباریستایمستقلدارد؟

اگر شما هشت ساعت در روز در یک کافه کار کنید، خیلی سخت است که بخواهید برای مسابقه تمرین کنید، مگر اینکه یک شرکت از شما حمایت کند. مسابقه نقش مهمی در زندگی کاری من دارد. مجبورم می‌کند تا تنوع و پیشرفت را در آموختنم ایجاد کنم. مهم نیست که برنده شوم یا چه مقامی را کسب کنم، اما برای ۱۵ دقیقه من را سفیر قهوه می‌کند. اینکه می‌خواهی چه چیزی را عرضه کنی و چه پیامی برسانی.

من به عنوان یک باریستای مستقل آغاز به کار کردم و از آنجایی که در کافه‌ای کار نکرده‌ام، اگر در مسابقه شرکت نکنم، کسی از حضور من آگاه نخواهد شد. اگر می‌خواهم در این صنعت باقی بمانم، باید قادر باشم تا بگویم: هی! من وجود دارم!

البته، زمانی که مسابقه می‌دهید، پول بیشتری بدست می‌آورید، و این امتیاز را دارد که بتوانید از میان امکانات موجود، یکی را انتخاب کنید. واقعا این درباره‌ی پول و بازار نیست – البته این هم مهم است، اما همه چیز نیست. درباره‌ی اهداف شخصی توست، و آن چیزی که علاقه‌تان را می‌سازد، چیزی که تو را غنی می‌کند و بابتش پاداش می‌گیری. این امتیاز که بتوانی با کسانی که در مسیر اهداف و ارزش‌های شما نیستند، کار نکنی. این یک نوع آزادی است که در کار کردن در یک مغازه حاصل نمی‌شود.

  • چه چیزی درباره‌ی یک شرکت برایتان مهم است که بخواهید یا نخواهید با آن کار کنید.

اینکه اهدافشان چه چیزی هستند؟ چه ارزش‌هایی را می‌خواهند منتقل کنند؟ می‌خواهند به چه چیزی برسند؟ من مخالف کار کردن با برندها و یا روستری‌هایی که به نظر کم کیفیت می‌رسند، اگر بخواهند پیشرفت کنند، نیستم. این درباره‌ی ذهنیات و فلسفه‌ی پشت آنهاست، که باید برای هر دویمان سودآور باشد.

  • چقدر وقت برای مدیریت سپری می‌کنید؟

این بدترین قسمتش است. باید مراقب تمام چیزهای کسل‌کننده باشم. به برنامه‌ام برسم – که این خوب است. به ایمیل‌ها جواب بدم، که خوب است. اما بعد باید تمام کارهای اداری را انجام دهم: مالیات، اعلام درآمد، و در فرانسه، این‌کار خیلی سخت است. میز من پر از کاغذ می‌شود. این فاجعه است. اما این دائمی نیست. برای من تنها یک قدم است. فکر نمی‌کنم مستقل باقی بمانم، اما این برای من درها را باز می‌کند و موقعیت‌ها و انتخاب‌های بیشتر را روشن می‌سازد.

  • آیا مستقل بودن را پیشنهاد می‌دهید؟

اگر شما دنبال نقشه‌ها و راه‌های طولانی‌مدت و پایدار هستید، نه. من هرگز نمی‌دانم هفته‌ی بعدی چه کاری انجام خواهم داد، یا مقدار پولی که در طول یک ماه بدست خواهم آورد چقدر است. من نمی‌توانم برنامه‌ی مشخص زیادی داشته باشم. اما اگر می‌خواهید فرصت یادگیری بیشتر داشته باشید، و خودتان را برای انتخاب‌های بهتر در آینده آماده کنید، قطعا.

  • چگونه کار کردن در یک ایونت با کار کردن در یک کافه متفاوت است؟

برای من برقراری ارتباط با مشتریان در یک ایونت راحت‌تر است چون آدم‌هایی که برای ایونت می‌آیند بابت قهوه پولی پرداخت نمی‌کنند: قهوه رایگان است. وقتی در یک کافه مردم بابت قهوه سه یورو پرداخت می‌کنند و آن را دوست ندارند چون اسیدیک است و طعمی شبیه رز دارد، سخت است که بخواهی درباره‌ی ارزش‌هایت و ارزش قهوه‌ای که سرو می‌کنی، چیزی بگویی.

  • ما اغلب درباره‌ی قهرمان می‌شنویم. اما این‌همه آدمی که از شما حمایت کرده‌اند و به شما کمک‌ کرده‌اند، چه اهمیتی دارند؟

تیم، همه چیز است. تمام دانش، زوایای دید و عشقی که آنها منتقل می‌کنند، دیوانه‌وار است. دیوانه‌وار. من هیچ‌گاه بدون آنها موفق نمی‌شدم. ما لحظه‌های خیلی گرانبهایی را کنار هم سپری می‌کنیم – از مزرعه تا اتاق تمرین، بسیاری از تمرین‌های از طریق اسکایپ، که دیوانه‌وار است.

  • Charlotte، درباره‌ی تیم به ما بگو.

اسپانسرها هستند که بسیار مهمند و SCAE از من حمایت می‌کند که این عالیست. Sanapo اولین کسی بود که در مسابقه باهم کار کردیم. کاری که او در ایتالیا انجام می‌دهد باور نکردنی است، احترام زیادی برای کار او قائل هستم. او غیر قابل جایگزین است.

اکتبر گذشته، Hidenori Izaki ( قهرمان باریستای سال ۲۰۱۴ ) به تیم ما ملحق شد. او به فرانسه آمد و بعد، با هم به ال سالوادور رفتیم. سخت‌ترین و شگفت‌انگیزترین تمرین عمرم را داشتم. ۱۶ ساعت در روز کار می‌کردیم – داشتم می‌مردم. در همان زمان، Amanda Juris را ملاقات کردم. او داور WBC است، یک خریدار قهوه‌ی عالی. ورژن قهوه‌ی اسپشیالتی او متمرکز بر پایداری است. او به شدت الهام‌بخش است و من از کار کردن با او لذت می‌برم.

در نهایت، تصمیم گرفتم که اگر می‌خواهم در تهیه‌ی قهوه بهتر باشم، باید در شناخت مزه‌ی آن پیشرفت کنم. پس تصمیم گرفتم که در یک کلاس Q garding شرکت کنم. مربی، Roukiat Delrue بود. بسیاری از آنچه که گفته بود را در روتین کاریم قرار دادم، به طور ويژه آن بخشی که گفته بود باید قادر باشید که درباره‌ی قهوه‌ی عالی با دیگران ارتباط برقرار کنید.

  • اولین تجربه‌ی مسابقه‌ی شما چگونه بود؟

اولین مسابقه‌ی من در سال ۲۰۱۴ بود، که سوم شدم. من فقط چند ماه در کار قهوه بودم، و چیز زیادی درباره‌ی مسابقه نمی‌فهمیدم. خیلی خوشحالم که آن مسابقه روی اینترنت نیست!

بعد از ۲۰۱۴ نمی‌خواستم در مسابقه شرکت کنم، اما Sanapo در نمایشگاهی پیش من آمد و گفت: «سلام، تو Charlotte Malaval هستی؟» گفتم فرصت برای شرکت در مسابقه ندارم. اگر بخواهم مسابقه بدهم، دلم می‌خواهد برایش آماده باشم. و این‌طور جواب داد که: «آره، اما تو نمی‌توانی حتی یک سال هم وقتت را تلف کنی. تو جوانی، باید همین الان مسابقه بدهی. می‌خواهم به تو کمک کنم.»

نمایشگاه، پنج روزه بود، و او هر روز به استندی که من کار می‌کردم می‌آمد. مسابقه کمتر از یک ماه دیگر بود، اما او هر روز برمی‌گشت. نهایتا از فکر به او خوابم نمی‌برد و تصمیم گرفتم که این فرصت کار کردن با کسی مثل Sanapo را از دست ندهم. پس روز بعد به او گفتم که می‌خواهم مسابقه بدهم و او گفت که: «لعنت. حالا به دردسر افتادم.» به فلورانس رفتم، قهوه‌ام را انتخاب کردم، به فرانسه برگشتم، ۱۰ روز تمرین کردم و بردم. ما بردیم.

  • احساس می‌کنید ساختار WBC چگونه در تجربه‌ی پشت بار بودن به عنوان باریستا تاثیر می‌گذارد؟

فکر نمی‌کنم که مسابقه فقط روی مهارت باریستا تاثیر داشته باشد. از لحاظ تکنیکال، بله: مسابقه سرعت کار، کم‌ترین هدررفت، دقت و پایداری را کنترل می‌کند. اما من این‌طور فکر نمی‌کنم که بهترین مسابقه‌دهنده‌ها الزاما بهترین باریستاها باشند. کسانی هستند که در کافه‌ها، از لحاظ کیفی کاملا ثابت هستند و بهترین خدمات مشتریانی که کسی تا به حال دیده را ارائه می‌دهند، اما مسابقه نمی‌دهند چرا که هیچ حسی به انجام آن ندارند. قهرمان جهان بودن، به صورت اتوماتیک به معنی بهترین باریستا بودن نیست.

  • خانه‌ی اصلی شما کجاست؟ شما بسیار سفر می‌کنید! اهمیت یک خانه، که به آن برگردید چیست؟

من در جنوب فرانسه زندگی می‌کنم. اصالتا اهل مارسی هستم، که ۲۰ دقیقه از آنجا فاصله دارد. داشتن یک خانه برای من مهم است چرا که نیاز به شستن لباس‌هایم، کمد و جایی که چمدانم را بگذارم، دارم. آنجا واقعا خانه‌ی من نیست، بیشتر یک محل عبور است. جایی است که وسایلم را قرار می‌دهم، همه چیز را می‌شورم، و بعد دوباره بیرون می‌روم. پس وقتی که در خانه هستم، زیاد آنجا نمی‌مانم. به اضافه دوستان و خویشاوندانی دارم که باید به آنها سر بزنم. آنجا بیشتر یک لباس‌شویی است تا خانه.

Standart Mag

برچسب ها :